تبلیغات
آبجی كوچولو - شوکران

 لینكدونی ..

عشق...-

هیلدا...-

كورش كبیر...-

20 در 20...-

گل و گلدون...-

مهسا...-

لنگه جوراب...-

سینمایی...-
معرفی فیلم های توپ و داغ

صدای سخن عشق...-

یار...-

ARCHIVE
 

 لینكدونی ..

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



شنبه 4 تیر 1384:شوکران

 

روی تخت دراز کشید. لیوانی را که یک بسته والیوم در آن حل کرده بود برداشت و در حالی که آن را به دهانش

 

نزدیک میکرد تمام خاطراتش را از ذهن گذراند.........

 

صدای زن توی ذهنش پیچید که روز پیش در جواب تهدید او به خود کشی گفته بود:به درک!

 

چشمانش را بست و بغضش را فرو خورد دو قطره اشک از بین ریش چند روزه اش به سمت پایین راه باز کرد.

 

آخرین تصویر چهره زن بود با موهای مشکی بلند ریخته بر شانه ها که لبخندی به او مینگرد.

 

چند ثانیه ای خیره ماند!!!!!!!!بعد برخواست و کنار یادداشت زن نوشت ...

 

کور خوندی! هنوز دوست دارم

 

و محلول را آرام در دستشویی خالی کرد.

 

الناز +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[01:06 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!