تبلیغات
آبجی كوچولو - بی موضوع

 لینكدونی ..

عشق...-

هیلدا...-

كورش كبیر...-

20 در 20...-

گل و گلدون...-

مهسا...-

لنگه جوراب...-

سینمایی...-
معرفی فیلم های توپ و داغ

صدای سخن عشق...-

یار...-

ARCHIVE
 

 لینكدونی ..

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



سه شنبه 11 مرداد 1384:بی موضوع

 

دینگ... دینگ...
ساعت 4 صبح صدای كامی خونه(اووو كامی هم رادیو گوش میده)
خوب حالا چی كار كنیم؟ آریا كه رفت آدم دست و حسابی هم كه دم دست نیست. حس وبگردی هم ندارم خوب پس چی كار كنیم.
فرشته در حالی كه كش و قوس میومد گفت مگه فردا كلاس نداری پاشو بگیر...(خر... پوف)
اهه چه باحال هنوز حرفش تموم نشده خوابش برد.
پاور كامی رو زدم بعد گفتم تخت عزیزم بگیر كه اومدم بعد یه جهش تو آغوش دشك.
نیم ساعت بعد...
بَهَ حالا اگه خوابمون برد. آخ آخ این دیگه چی بود. چشا رو باز كردم دیدم به شیطونك با چنگكش داره می زنه به دماغم
- چیه چی شده؟
- پاشو! ... دِ پاشو دیگه .
- چیكار داری بزار بخوابم فقط 3 ساعتو نیم وقت دارم.
- نه نمی زارم بخوابی. بورو ببین از بچه ها كسی هست باهاش حرف بزنی.
- این وقت شب و چت؟ مگه آزار داری برو ببینم.
بعد با انگشت زدم تالاپی افتاد رو زمین دیدم گریش در اومد.گفت: من میرم به بابا شیطون می گم. خوب برو بگو لوس.
3 ساعت و نیم...
سورنا پاشو.
بابا نوكرتونم بی خیال ما شید.
پاشو ببینم مگه امروز كلاس نداری.
بوم ...
در اتاق به طرز پر سروصدای باز شد و ماهان اومد تو و گفت سورنا مگه كلاس نداری.
بابا چه كلاسی؟
مامانی گفت: الان زنگ زدم گفتن كلاس یه 5 دقیقس شروع شده.
خیلی بدید. تو تابستونم آدمو راحت نمی زارید.
بعد یه ذره كاغذ مچاله گیر آوردم كردم تو جیبم یه یا خودم گفتمو زدم بیرون ولی نمی دونم چرا اون وقت صبح همه جا تاریك بود.

 

سورنا +عمومي , +

ویرایش در [-] || [-]

[05:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!